تبليغاتX
ازحوا - شعری از فریبا شش بلوکی

ازحوا

havva

شعری از فریبا شش بلوکی

زنی‌ را میشناسم من که/شوق بال و پر دارد
 ولی از بس که پر شور است/دو صد بیم از سفر دارد
 زنی را می شناسم من/که در یک گوشه ی خانه
 میان شستن و پختن/درون آشپزخانه
 سرود عشق می خواند/نگاهش ساده و تنهاست
 صدایش خسته و محزون /امیدش در ته فرداست
 زنی را می شناسم من/که می گوید پشیمان است
 چرا دل را به او بسته/ کجا او لایق آنست
 زنی هم زیر لب گوید/گریزانم از این خانه
 ولی از خود چنین پرسد/چه کس موهای طفلم را
 پس از من می زند شانه؟/ زنی آبستن درد است
 زنی نوزاد غم دارد/زنی می گرید و گوید
 به سینه شیر کم دارد/زنی با تار تنهایی
 لباس تور می بافد/زنی در کنج تاریکی
 نماز نور می خواند/ زنی خو کرده با زنجیر
 زنی مانوس با زندان/تمام سهم او اینست
 نگاه سرد زندانبان/زنی را می شناسم من
 که می میرد ز یک تحقیر/ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر/ زنی با فقر می سازد
 زنی با اشک می خوابد/زنی با حسرت و حیرت
 گناهش را نمی داند/زنی واریس پایش را
 زنی درد نهانش را/ ز مردم می کند مخفی
 که یک باره نگویندش/چه بد بختی چه بد بختی
 زنی را می شناسم من/که شعرش بوی غم دارد
 ولی می خندد وگوید/که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من/ که هر شب کودکانش را
 به شعر و قصه می خواند/ اگر چه درد جانکاهی
 درون سینه اش دارد/زنی می ترسد از رفتن
 که او شمعی ست در خانه/اگر بیرون رود از در
 چه تاریک است این خانه/زنی شرمنده از کودک
 کنار سفره ی خالی/که ای طفلم بخواب امشب
 بخواب آریو من تکرار خواهم کرد/سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من/ که رنگ دامنش زرد است
 شب و روزش شده گریه/که او نازای پردرد است
زنی را می شناسم من/که نای رفتنش رفته
 قدم هایش همه خسته/دلش در زیر پاهایش
 زند فریاد که : بسه/ زنی را می شناسم من
 که با شیطان نفس خود/هزاران بار جنگیده
 و چون فاتح شده آخر/به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده/زنی آواز می خواند
 زنی خاموش می ماند/زنی حتی شبانگاهان
 میان کوچه می ماند/ زنی در کار چون مرد است
 به دستش تاول درد است/ ز بس که رنج و غم دارد
 فراموشش شده دیگر/جنینی در شکم دارد
 زنی در بستر مرگ است/زنی نزدیکی مرگ است
 سراغش را که می گیرد/ نمی دانم ,نمی دانم؟
 شبی در بستری کوچک/زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را/ز مردی هرزه می گیرد
زنی را می شناسم من...
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 10:35  توسط معصومه صیدی  |