14اسفند
مصدق
بگذار تا پيام تو را
با چشمهاي ساكت خود منتشر كنند
بگذار تا عصاي تو
با انتظار ما
بر گور روستايیات آهسته گل كند
بگذار آبهای پرآواز
همواره در ستايش آزادی
زير درخت پير
روان باشند
آه از شهود مرگ که میدانست
چون میتوان ز پای درانداخت
پیران و پهلوانان را
و پنجه زد به پنجره خسته
ملی ترین سخنور دوران را
آگاه باش زیستی این چنین عظیم
از خانه تا اداره مشغول
از می فروش تا در سقا
وز تشنگی به تشنگی دیگر
ایثار نفس ماست، ولی هرگز
در سر نپخته شوق نشانهای افتخار
بگذار تا سکوت ثمرمند ما
بر شاخه های اصل فناکرده، بشکفد
این یک سلوک بودن در بومی است
که خوی پروراندن مردان پیر را
از دست داده است
محمدعلی سپانلو
+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت12:0توسط معصومه صیدی |

