در سوگ..........
دیروز بعد از خطبه های نماز جمعه، پیکر دختر مصری که در آلمان کشته شده بود به صورت نمادین در تهران تشیع شدّ،این حرکت در حالی اتفاق می افتد که دختران و پسران ما در کوچه و خیابان به خاک و خون کشیده می شوند و پیکرهایشان بعد از شرط و شروط فراوان به خانواده های شان تحویل داده می شود و آنها حق تشیع جنازه و کمترین مراسم را هم ندارند. دردناک است که حتا نتوانی در سوگ عزیزت برای او گریه کنی.نمی دانم برای همدردی با این خانواده ها چه می توانم بگویم، فقط می خواهم بدانند ما هم مانند آنان عزا داریم.
+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت23:33توسط معصومه صیدی |
ما را به خاطر بیاورید
ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور و عشق در سینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم
سینه بر خاک سوده
مردیم
ما را به خاطر بیاور!
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار
و نه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آنکه آوازه خوان شویم
بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش
جان وا سپردیم
به خاطر دارم پیام شان را
سرنوشت شان را
آری...
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ
و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان
شاید پیش از آنکه شاعر شوم
بیست و دو ساله بمیرم.
عزت ابراهیم نژاد
+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت23:21توسط معصومه صیدی |

