تبليغاتX
1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ازحوا
قربانی خشم پدر
 

کودک آزاری یکی از زشت ترین جلوه های تمدن بشری است که با پیشرفت هرچه بیشتر انسان شکل های جدیدتر و خشن تری به خود می گیرد و کودکانی که از این مهلکه جان سالم به در می برند خود تبدیل به آزارگرانی می شوند که کودکان دیگر را تهدید می کنند و این چرخه ی معیوب همچنان ادامه پیدا می کند.

یکی از جدیدترین موارد کودک آزاری در کشور ما ماجرای "ابوالفضل" ۵ ساله است که به سبب شکنجه های ناپدریش دچار عقب ماندگی ذهنی، فلج، ناشنوایی و نابینایی شده است. شواهد نشان می دهد که ابولفضل طی چندین ماه تحت شکنجه بوده و آثار کبودی و سوختگی های متعدد بر بدن نحیف او نمایان می باشد. طی آخرین تماسی که من امروز با انجمن حمایت از حقوق کودکان داشتم، خوش بختانه علایم حیاتی او بهتر شده بود اما امکان بازگشت توانایی های از دست رفته ی او در هاله ای از ابهام قرار دارد ولی به احتمال زیاد ابوالفضل کوچولو برای تمام عمر باید بار ناتوانایی هایش را به دوش بکشد تا هرگز فراموش نکند در سنی که باید شاد می بود و بازی می کرد و می خندید چه ستمی را متحمل شده. او یادگار این روزها را همیشه به همراه خواهد داشت.

مورد ابوالفضل یکی از هزاران موردی است که هر روزه در کشور ما اتفاق می افتد و به دلایل مختلف مثل: خصوصی بودن حریم خانواده، حفظ آبرو، نگرش حقوقی و فرهنگی نسبت به قیمومیت پدر  و درو بودن از مراکز امدادرسانی و رسانه ها و ... هرگز فهمیده نمی شوند و قربانیان آن هرگز درمان نمی شوند.   قتل های ناموسی، تجاوز جنسی به کودکان، غفلت و مسامحه نسبت به آنان و آزارهای جسمی و روانی مواردی هستند که هرگز به رسانه ها راه پیدا نمی کنند  و تحت پیگرد قانونی قرار نمی گیرند و قربا نیان آن ها در خاموشی و سکوت تبدیل به پدران و مادران آزارگر آینده خواهند شد.

به ناپدری ۲۸ ساله ی ابوالفضل می توان دشنام داد و او را حیوان سنگدل  یا هر چیزدیگری خطاب کرد، اما شاید خود او نیز یکی از قربانیان کودک آزاری بوده و این شیوه ی تربیتی را یاد گرفته باشد. مادر و ناپدری ابولفضل هر دو قربانی فقر بوده اند، مادر او در سنین جوانی با پیر مرد ۷۰ ساله ای ازدواج کرده بود که بعد از به دنیا آمدن ابوالفضل از او جدا شده و به امید یک زندگی بهتر با جوان ۲۸ ساله ای ازدواج کرده و هم اکنون ۸ ماهه حامله است و در یک زیر زمین نمور با حداقل امکانات رفاهی زندگی می کنند. مادر این کودک به دلیل فقر و استیصال شدید حاضر به شکایت از همسرش نشده و به دلیل نبودن شاکی خصوصی قاضی پرونده برای ناپدری قرار منع تعقیب صادر کرده است. 

اگر متولیان امر به دنبال ریشه یابی و از بین بردن عوامل زمینه ساز انواع انحرافات اجتماعی نباشند باید همچنان منتظر بروز این مسایل دردناک باشیم.

آزارگر و آزاردیده هردو قربانی هستند، یکی قربانی خشم والدین و دیگری قربانی ستمی که در گذشته به او رواشده یا قربانی نظام اقتصادی و فرهنگی جامه ی خود.         

  

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت16:57توسط معصومه صیدی |
تلفات قطع برق
امسال تابستان سختی را می گذرانیم از یک طرف گرمای شدید هوا و از طرف دیگر جیره بندی برق. هر چند این مساله در زندگی روزمره ی مردم مشکلات زیادی ایجاد کرده است ولی تبعات منفی آن محدود به خانه ها نبوده و کل کشور را درگیر بحران نموده است. از ضررهای هنگفتی که قطع برق به پیکر بیمار اقتصاد کشور وارد می کند که بگذریم در بخش خدمات هم با مشکلات زیادی مواجه شده ایم، دیروز در خبرها آمده بود که رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی استان تهران عنوان کرده است که قطع برق سبب افزایش۳۰درصدی تصادفات و افزایش ۳۵درصدی ترافیک شهر تهران شده است، شهری که بدون قطع برق هم مشکلات فراوانی دارد.

اما چیزی که در اخبار رسانه ی ملی به آن اشاره نشده بود و خبر صدای آمریکا آن را پخش کرد مرگ هشت نفر در بیمارستان شهدای تجریش بر اثر قطع برق است. ظاهرن این افراد در اتاق عمل بوده اند و یک نفر از آنان به خاطر نبودن شوک الکتریکی فوت کرده است. البته هفته ی گذشته هم اعلام شد که چند نوزاد به دلیل قطع برق در بیمارستان های تهران فوت کرده اند که خبر آن توسط وزیر بهداشت تکذیب شد.

اما سوالی که ممکن است به ذهن هر کسی برسد این است که به راستی دلیل خاموشی های گسترده در کشور چیست؟ شاید آقای دکتر احمدی نژاد و دولتش می خواهند مردم را برای شرایط جنگی آماده کنند تا اگر این اتفاق افتاد مردم نسبت به شرایط آمادگی پیدا کرده باشند و نارضایتی آنان در حد قابل کنترلی باشد. شاید هم دلیل دیگرش این است که به ما القا کنند کشورمان به شدت نیازمند برق هسته ای است و اگر هرچه زودتر به انرژی هسته ای دست پیدا نکنیم باید منتظر شرایط سخت تر از این باشیم!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت14:54توسط معصومه صیدی |
به یاد شاملوی بزرگ
دوم مرداد سال مرگ احمد شاملو

من محکوم شکنجه ئی مضاعف ام:

این چنین زیستن،   

و این چنین

                       در میان شما زیستن

                                                                باشما زیستن

که دیری دوستارتان بوده ام.

من از آتش و آب سر درآوردم.

از توفان و از پرنده.

من از شادی و درد

                              سر درآوردم،

گل خورشید را اما هرگز ندانستم

که ظلمت گردان شب

                               چه گونه تواند شد!

دیدم آنان را بی شماران

که دل از همه سودائی عریان کرده بودند

تا انسانیت را از آن

                                    عَلَمی کنند

و در پس آن به هر چه انسانی ست

تُف می کردند!

دیدم آنان را بی شماران،

و انگیزه های عداوتشان چنان ابلهانه بود

که مردگان عرصه ی جنگ را

از خنده

بی تاب می کرد

و رسم و راه کینه جوئی شان چندان درو از مردی و مردمی بود

که لعنت ابلیس را

بر می انگیخت...

ای کلادیوس ها!

من برادر اوفیلیای بی دست و پایم،

و امواج پهنابی که او را به ابدیت می برد

مرا به سرزمین شما افکنده است.

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت11:3توسط معصومه صیدی |