مادر
روز مادر سال ۷۸ آخرین روز مادری بود که برایش هدیه خریدم، یک روسری سبز، چقدر بهش می آمد و چهره ی خسته از یک سال بیماریش را شاد کرد.چقدر خوشحال شد و من خوشحال تر که توانسته بودم در واپسین روزهای زندگیش او را شاد کنم و بگویم دوستش دارم. ولی خیلی طول نکشید که رفت و ما را برای همیشه در حسرت دیدن صورت و شنیدن صدای مهربانش باقی گذاشت.
نمی دانم چرا هر وقت دلم می خواهد از او حرف بزنم یا بنویسم بغض راه گلویم را می بندد و ذهنم یاری نمی کند.
مامان، روزت مبارک، تو برای همیشه در قلب و فکر ما زنده هستی و هر لحظه ی ما پر از عطر خاطرات توست. دوستت دارم، برای همیشه.
+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت11:4توسط معصومه صیدی |

