تبليغاتX
ازحوا
havva
روز مادر سال ۷۸ آخرین روز مادری بود که برایش هدیه خریدم، یک روسری سبز، چقدر بهش می آمد و چهره ی خسته از یک سال بیماریش را شاد کرد.چقدر خوشحال شد و من خوشحال تر که توانسته بودم در واپسین روزهای زندگیش او را شاد کنم و بگویم دوستش دارم. ولی خیلی طول نکشید که رفت و ما را برای همیشه در حسرت دیدن صورت و شنیدن صدای مهربانش باقی گذاشت.

نمی دانم چرا هر وقت دلم می خواهد از او حرف بزنم یا بنویسم بغض راه گلویم را می بندد و ذهنم یاری نمی کند.

مامان، روزت مبارک، تو برای همیشه در قلب و فکر ما زنده هستی و هر لحظه ی ما پر از عطر خاطرات توست. دوستت دارم، برای همیشه.   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:4  توسط معصومه صیدی  | 

فقر عامل بسیاری از انحرافات و نابسامانی های اجتماعی است و متاسفانه کشور ما با داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز و... بسیاری از مردم اش زیر خط فقر و فقر مطلق زندگی که نه زنده اند.

دیروز با یکی از دوستانم صحبت می کردم، از وضعیت بد اقتصادی خانواده خود می گفت. از بی کاری گاه و بی گاه پدرش، از وضعیت خواهر کوچکترش که در آستانه ی جدایی از همسرش قرار دارد، از کفش و لباس نداشتن برادرش. می گفت خواهرش مجبور است روزی چهار بار مسیری را که پیاده حداقل ۴۵دقیقه طول می کشد را طی کند تا به محل کارش برود و برگردد تا بتواند صرفه جویی کند و کرایه ی ماشین ندهد. و به سبب این که چند روزی است در خانه غذای درست و حسابی ندارند پدرش مجبور است بدون ناهار سرکار برود.

زندگی با اعمال شاقه و در واقع رنده بودن با اعمال شاقه، زمانی که خانواده ای مجبور است بسیاری از ماه های سال را با۱۰۰۰۰تومان بگذاراند ، زندگی نمی کند و  فقط زنده است. همه ی این نمونه ها در حالی است که آقایان بسیار محترم دیگری هستند که فقط روزی ۱۰۰٫۰۰۰تومان خرج پوست هندوانه ی اسب های دخترشان می کنند یا فلان آقای محترم سلطان شکر لقب می گیرد یا دیگری معادن کشور را قلع و قمع می کند و .... البته این در کنار هزینه های میلیاردی است که صرف سفر آقایان به شهرهای مختلف کشور می شود تا به کوری چشم استکبار جهانی نشان دهنده ی پشتیبانی مردم از نظام و انقلاب باشد. بحث آقازاده ها هم بماند برای بعد.

به راستی با وجود همه ی ثروت های ملی و نفت بشکه ای بالای ۱۰۰دلار علت فقیر بودن اکثریت مردم کشور ما چیست؟ شاید سیاست دولت این است که با درگیر کردن مردم در غم نان از فکر کردن آن ها جلوگیری کند تا نفهمند چه به روز شان می آید!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:51  توسط معصومه صیدی  | 

یک روز در سال به نام روز جهانی کودک نام گذاری شده است، تا همه ی ما به خاطر داشته باشیم که کودکان هر کشور آینده ی آن کشور هستند.

اما برای بسیاری از کودکان این روز معنا و مفهومی ندارد و یا شاید اصلن ندانند چنین روزی به نام آن ها نام گذاری شده است. کودکانی که مورد سوءرفتار قرار می گیرند، کودکانی که کتک می خورند و به آن ها تعرض می شود. کودکان خیابان و کار .

کودکانی که به دلیل فقر خانواده هایشان مجبور به ترک تحصیل شده اند تا بتوانند کار کنند و کمک خرج خانواده  باشند. سهم ناچیز در آمد آن ها گاه می تواند چنان موثر باشد که خانواده را از گرسنگی برهاند و حداقل معشت را فراهم آورد. بیشتر آن ها مجبورند در خیابان ها یا کارگاه های زیر زمینی روزی ۱۲ ساعت یا بیشتر جان بکنند تا بتوانند اجاره ی خانه، خرج خوراک، خرج تحصیل خواهر و برادر کوچکتر و یا حتا پول مواد مخدر پدر و مادرشان را تامین کنند. این کودکان ناگزیرند در سن ۶-۷ سالگی با دنیای کودکی خداحافظی کنند و وارد دنیای خشن و بی رحم بزرگسالان شوند و با فرهنگی آشنا شوند که با دنیای لطیف و بازیگوش آن ها فرسنگ ها فاصله دارد. 

کودکان کارگر اگر شانس بیاورند می توانند در کارگاه های کفاشی، آجر پزی، شیشه و سرامیک سازی و... در ازای هفته ای حداکثر ۵-۶ هزار تومان بدون بیمه و غذا کارکنند. آن ها در کنار کارگرانی کار می کنند که چند برابر سن آن ها را دارند و در ازای همان کار چند برابر کمتر از آن ها حقوق می گیرند و در واقع استثمار می شوند. و آن هایی که شانس کار کردن در این کارگاه ها را پیدا نمی کنند نا گزیر به خیابان ها روی می آورند و به فروختن فال و گل می پردازند و یا در سطل های زباله دنبال پلاستیک می گردند. بسیاری از این دخترها و پسرها در خیابان ها کتک می خورند، تحقیر می شوند و توهین می شنوند، مورد تعرض جنسی قرار می گیرند و یا در تصادف ها کشته می شوند.

با چنین وضعیت رقت باری چگونه می توان از آن ها انتظار داشت که روز کودک را به خاطر داشته باشند.

آن ها از روزی که مجبور شدند از درس و مدرسه و زمین فوتبال و عروسک هایشان دل بکنند و گردن کج کنند در ازای پولی که بتوانند به خانه ببرند تا از گرسنگی نجات پیداکنند با کودکی خداحافظی کردند.این کودکان از روز جهانی کودک و مبارزه با کار کودکان و پیمان نامه ی جهانی حقوق کودک چیزی نمی دانند. آن ها یاد گرفته اند که باید نان آور خانه باشند و شاید ممنوعیت کار کودکان برای آن ها و خانواده هایشان در حکم مرگ باشد.

در چنین شرایطی است که آقای قالیباف ۳ میلیارد تومان برای بازسازی لبنان هزینه می کند و آقای احمد نژاد در نیکاراگوئه خانه می سازد و سخاوتمندانه حماس و حزب الله را از خوان نعمت ایران بهره مند می سازد.    

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:56  توسط معصومه صیدی  | 

امروز دوباره..... تلفن زده بود، به شدت ناراحت بود و گریه می کرد. شوهرش دوباره رفته بود به سمت مواد مخدر. دلم لرزید، احساس نگرانی شدیدی کردم.حدود سه ماه می شد که زندگی آرامی داشتند و شوهرش ترک کرده بود، اما عوض شدن محیط زندگیشان نقطه ی شروع دوباره ای شده است.

اما من چه می توانستم بگویم و چه کاری از دستم برمی آمد. در این سال ها که از آشنایی من با این دختر می گذرد همه ی تلاشم را کرده ام، هر کاری که بلد بودم. اما خودم هم به شدت خسته و نا امید شده ام. وقتی پشت تلفن با آن وضعیت هق هق گریه می کرد و می گفت "حسرت زندگی دیگران را می خورم"مثل این بود که دنیا دارد روی سرم خراب می شود. هنوز هم صدای هق هق گریه هایش در گوشم زنگ می زند. کاش می توانستم و بلد بودم کار دیگری برایش انجام دهم، کاش حداقل می توانستم آرامش کنم و به او اطمینان بدهم که سرانجام روزی نتیجه ی این همه از خود گذشتگی و فداکاری اش را خواهد دید و حتمن فردا برای او روز دیگری خواهد بود. اما او به قدری خسته ومستاصل بود که می گفت حتی می تواند از کودک شش ماه اش هم بگذرد. کاملن به او حق می دهم .

شاید اگر وضعیت خانه ی پدرش به گونه ی دیگری بود، اگر آن ها این قدر فقیر نبودند و می توانستند او و کودک اش را بپذیرند و یا حتی اگر خودش کاری بلد بود و سوادی داشت می توانستم بگوییم طلاق بگیرد، اما با این شرایط مطمئن نیستم که طلاق راه کار مناسبی باشد.

اصلن دوست ندارم از شوهرش چیزی بگویم و بنویسم و تنها می توانم بگوییم این آدم ها موجودات نفرت انگیزی هستند که همه چیز را قربانی هوس های آنی خودشان می کنند و تلاش هایی که برای نجاتشان می شود را درک نمی کنند. شاید بعضی دوستان خرده بگیرند که یک معتاد بیمار است، اما آدم بیمار به دنبال درمان می رود ، ولی آدمی که بعد از چند سال و بیش از بیست بار تلاش هم چنان به روش خود ادامه می دهد  دیگر بیمار نیست. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط معصومه صیدی  | 

غروب بود،

گل آفتاب گردان تو آسمون به دنبال خورشيد می گشت.

پیدایش نکرد

در این بین، ستاره به گل چشمک زد.

گل سرش رو پائين انداخت.

گلها هرگز خيانت نمی کنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:32  توسط معصومه صیدی  | 

پدرى دختر ۱۴ ساله‌اش را سنگسار كرد پرونده پدرى كه با انگيزه ناموسى دختر خود را با همدستى مردى ديگر سنگسار كرده است در دادسراى عمومى زاهدان به جريان افتاد.
به گزارش خبرنگار اعتماد، چند روز قبل زن جوانى در حالى كه به سر و صورت خود مى كوبيد و به شدت گريه مى كرد نزد ماموران انتظامى زاهدان مراجعه كرد و از قتل دخترش خبر داد.
او گفت؛ شوهرم به نام شريف مردى بدبين و بداخلاق است كه با من و دخترم بدرفتارى مى كرد و در اين ميان سميه - فرزند
۱۴ ساله‌ام - بيش از همه از سوى شريف مورد آزار قرار مى گرفت تا اينكه بالاخره همسرم او را به بهانه يى از خانه خارج كرد و به محل نامعلومى برد و پس از آن ديگر نه او به منزل بازگشت و نه خبرى از سميه شد.
وى افزود؛ شريف به دخترم مشكوك بود و تصور مى كرد او با مردى رابطه دارد. او چندين بار سميه را تهديد به مرگ كرده بود و روز حادثه نيز به شدت خشمگين بود و تصور مى كنم بلايى سر فرزندم آورده باشد.
پس از اظهارات اين زن بلافاصله ماموران تحقيقات ويژه‌اى را براى يافتن شريف و افشاى سرنوشت دختر نوجوان آغاز كردند. آنان با رديابى هاى گسترده توانستند پس از گذشت
۲۴ ساعت پدر سميه را شناسايى و دستگير كنند. اين متهم كه در بازجويى هاى اوليه سكوت اختيار كرده و حاضر به صحبت كردن درباره سرنوشت دخترش نبود، سرانجام در جريان بازجويى هاى فنى - پليسى لب به اعتراف گشود و طى اظهارات تكان دهنده، نحوه قتل سميه را تشريح كرد.
شريف گفت؛ من از چندى پيش متوجه شدم دختر
۱۴ ساله‌ام رفتارهاى مشكوكى دارد. ابتدا سعى كردم با آرامش با موضوع برخورد كنم و با تحقيقاتى كه انجام مى دهم بفهمم سميه چرا چنين كارهايى انجام مى دهد. او بى دليل از خانه بيرون مى رفت و وقتى ديرهنگام بازمى گشت توضيح قانع كننده يى نمى داد. بالاخره تاب نياوردم و با او دعوا كردم ولى اين كار نيز فايده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبينى مى كرد و مى گفت هيچ كار خلافى انجام نداده است. پس از گذشت مدتى به تدريج به اين يقين رسيدم كه سميه با مردى رابطه دارد. آبرويم را از دست رفته مى ديدم و تحمل چنين شرايطى و برگزيدن سكوت برايم مرگ آور بود. بنابراين تصميم گرفتم سميه را بكشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم. در اين ميان بايد شيوه يى را براى كشتن دخترم انتخاب مى كردم كه او به سزاى واقعى كارى كه انجام داده بود برسد. بالاخره مصمم شدم وى را سنگسار كنم اما از آنجا كه به تنهايى از عهده اين كار برنمى آمدم از يكى از دوستانم به نام غفور خواستم به من كمك كند و وقتى از مشكلم مطلع شد پذيرفت مرا در كشتن سميه كه لكه ننگى در خانواده بود يارى دهد. غفور چند نفر ديگر را نيز با خبر كرد و محل و زمان اجراى نقشه تعيين شد.
متهم به قتل گفت؛ روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج كردم و به سمت ارتفاعات هلور كشاندم. او در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينكه مى دانست عاقبت خوشى در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود كه چه مجازاتى را براى وى در نظر گرفته‌ام. پس از آنكه به محل مورد نظر رسيديم دخترم را روى زمين انداختم و سنگسار او را شروع كرديم. سميه مرتب جيغ مى كشيد و با خواهش و التماس تلاش مى كرد جانش را نجات دهد اما من براى دست يافتن دوباره به آبرويم و داشتن زندگى شرافتمندانه چاره يى جز كشتن او نداشتم و پس از قتل فرار كردم.
پس از اعترافات تكان دهنده متهم به قتل، ماموران تحقيقات خود را پى گرفتند و ضمن كشف جسد دختر
۱۴ ساله موفق شدند غفور را نيز بازداشت كنند. با اعترافات دومين متهم، پرونده در اختيار مراجع قضايى قرار گرفت و هم اكنون با آغاز تحقيقات مقدماتى شريف و غفور در بازداشت به سر مى برند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:4  توسط معصومه صیدی  | 

مدتی بود دلم می خواست وبلاگی داشته باشم تا حرف هایی را که مجال با کسی گفتنش را ندارم بنویسم، اما به دلیل مشغله ی کاری تا کنون میسر نشده بود. اما اینک بسار خوشحالم که هستم و امیدوارم بتوانم با قدرت تمام ادامه دهم. از همه ی دوستانی که مرا راهنمایی کردند ممنونم.

چند روز پیش فیلم" نصف مال من نصف مال تو" را با بازی"محمد رضا شریفی نیا" می دیدم. فیلمی به ظاهر خانوادگی و طنز و با محوریت تعدد زوجات: یک مرد با دو زن.مضمونی که در فیلم های دیگر یک سال گذشته مانند "پیامک از دیار باقی" و... مورد توجه بوده است. اما هیچ یک از این فیلم ها با دید انتقادی به این موضوع نپرداخته بودند و به نوعی تشویق کننده ی آن نیز بوده اند، خانم ها در این فیلم ها با کمال دوستی و رضایت در کنار هم زندگی می کردند و گاهی نیز بر علیه شوهرشان با هم متحد می شدند.

اما سوالی که برای من به وجود آمد این است که پیام اصلی این فیلم ها چه می تواند باشد؟ آیا می خواهد ذهن جامعه را برای پذیرش این موضوع آماده کند و به نوعی فرهنگ سازی کند؟می خواهد بگوید هووها باید روشنفکر باشند و با دوستی و صمیمیت یکدیگر را به عنوان عضو جدید بپذیرند؟

مساله در خور اهمیت در این فیلم ها حضور چهره های روحانی است که به لحاظ شرعی راه کارها را بیان می کنند و به طرفداری از زنان به شماتت مردان می پردازند که اولین شرط در گرفتن زن دوم رعایت مساوات بین آنهاست٬ اما مساوات در چه چیزی؟ مساوات در خرید کفش و لباس؟ مساوات در پرداخت خرجی؟ پس در این همه تقسیم عدالت سهم غرور و احساسات زنان که لگد مال و قربانی هوس رانی شریک شان می شود چیست؟ آیا برای آنانی که فتوا صادر می کنند و تعدد زوجات را عین عدالت می دانند زنان به عنوان موجودات انسانی نگریسته می شوند؟

از یکی از آقایانی که هنگام دیدن این فیلم با ما بود و کلی از مضمون آن لذت می برد پرسیدم :"اگر روزی  زن شمابخواهد مرد دیگری را حتی در ذهنش دوست بدارد این قدر راحت می پذیرید" در جوابم گفت " نه ما مرد هستیم و غیرت داریم".

اما کسی تا به حال به این فکر کرده است که زنان هم ممکن است غیرت داشته باشند و از هرزه گردی شوهرانشان به خشم آیند؟

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:54  توسط معصومه صیدی  |